شمس الدين محمد بن محمود آملي

45

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و بدين توحيد اكثرى از رسوم بشريت منتفى شود بر مثال نور آفتاب كه در غلبه ظهور او بيشتر اجزاى ظلمت از روى زمين برخيزد ، و بتوحيد علمى بعضى از رسوم مرتفع گردد ، بر مثال نور ماه كه بظهور او بعضى از اجزاى ظلمت منتفي شود . و سبب وجود اندكى از رسوم در توحيد حالى آنست كه تا صدور افعال و تهذيب اقوال از موحد ممكن بود از اين جهت حق توحيد در حال حياة چنان كه بايد گذارده نشود چنان كه گفته‌اند : التوحيد غريم لا يقضى دينه و غريب لا يؤدى حقه ، و بدين توحيد بيشترى از شرك خفي مرتفع گردد و خواص موحدان را در حال حياة از حقيقت توحيد صرف كه بيكبارگى آثار و رسوم وجود در او متلاشي شود و گاهگاه لمحهء بر مثال برقي خاطف لامع گردد و في الحال منطفي گردد و وراء اين مرتبه در توحيد انساني مرتبه ديگر ممكن نيست . مرتبه چهارم كه آن را توحيد الهى خوانند . و هو : كونه تعالى بذاته في الازل موصوفا بالوحدانية ، لم يكن معه شيء ، و يبقي موصوفا بها في الأبد و يفنى كل شيء ، فهو توحيد ثابت لذاته أزلا و أبدا اعتبر الحق أو لم يعتبر . و اين توحيد از وصمت نقصان بريست و توحيد ديگران بسبب نقصان وجود ناقص ، جعلنا اللّه من الفايزين بأعلى مراتبه المخصوصين بأوفى مواهبه بمحمد و آله و صحبه . فصل دويم [ در حقيقت نفس و معرفت آن ] در حقيقت نفس و معرفت آن كه تمام معرفت الهى به حكم من عرف نفسه فقد عرفه ربه بدان مربوط است . بدانكه نفس پيش متصوفه خلاصهء اجزاى تركيب بدنست ، و گاه باشد كه نفس اطلاق كنند و مراد ذات و حقيقت آن چيز بود و نفس را در اثر مذكور